وب نوشت شخصی محمد مهدی احمدیان

از «الف» امنیت تا «ی» فلسفه زندگی - عقل معاش در کنار عقل معاد حقیقت زندگی است.

۱۲ مطلب با موضوع «فلسفه زندگی :: دل نوشته ها» ثبت شده است

ضعف مدیریتی و اجرایی در سامانه مکانیزه ورود خودرو به محدوده زوج و فرد و طرح ترافیک و دزدی آشکار از جیب مردم!

یکی از معضلاتی که در این چند سال اخیر برای شهروندان تهرانی پیش‌آمده است مقوله جریمه محدوده زوج و فرد و طرح ترافیک است زمانی که وارد محدوده یا طرح نشدیم. فرهنگ ما ایرانی‌ها در عصر حاضر بسیار فرهنگ مشکل‌داری است درحالی‌که بسیاری به‌اشتباه تصور می‌کنند که ما ایرانی‌ها دارای فرهنگ بسیار بالایی هستیم (اگر در این موردشک دارید کتاب جامعه‌شناسی خودمانی نوشته حسن نراقی را مطالعه کنید تا بدانید که به این فرهنگ نمی‌توان افتخار کرد!)؛ همین باعث می‌شود به‌راحتی پلاک ماشین خود را دست‌کاری کنیم و با پلاک فرد دیگری وارد محدوده زوج و فرد یا طرح ترافیک شویم؛ این نمونه بارز سرقت در روز روشن است. اگرچه ماده ۷۲۰ قانون مجازات اسلامی جزای حبس از شش ماه تا یک سال را برای این عمل در نظر گرفته اما چرا این قانون اجرا نمی‌شود؟ بی‌خود نیست که یک کشور جهان‌سومی هستیم!

دوربین‌های طرح ترافیک هم که به دلیل ضعف مدیریت بسیاری که در غالب سازمان‌ها وادارات داریم به نحوی طراحی و برنامه‌نویسی شده‌اند که فقط شماره پلاک را خوانده و به‌راحتی و بدون بررسی قبض عوارض یا جریمه صادر می‌کنند. ای مسئولین محترمی که متولی اعمال عوارض و جریمه‌های طرح ترافیک و زوج فرد هستید چرا حاضر نیستید درصد کمی از همین عوارض و جریمه‌هایی که از مردم می‌گیرید را به یک تیم برنامه‌نویسی ماهر بدهید که در برنامه مانیتورینگ شما این قابلیت را اضافه کنند که حداقل مشخصات خودرو را با عکسی که از خودرو می‌گیرید تطبیق دهید (رنگ خودرو، مدل خودرو و غیره) تا به‌ناحق خودروهایی که وارد این محدوده‌ها نشدند را جریمه نکنید! به‌عنوان‌مثال 30 مورد تردد و پرداخت عوارض برای ماشین مدل مگان رنگ سفید صادرشده وقتی مالک خودرو به شعب رسیدگی مراجعه می‌کنند و عکس‌های تردد را در سامانه دریافت می‌کند؛ متوجه می‌شود که ماشینی که این تخلف را انجام داده و پلاک را دست‌کاری کرده یک نیسان آبی است! آیا واقعانمی توانید این دست‌کاری واضح پلاک را با ساده‌ترین ماژول‌های پردازش تصویر تشخیص دهید! و این‌قدر سرمایه و وقت مردم را هدر ندهید! این‌ها که ربطی به تحریم‌ها ندارد! در کشور هزاران جوانان برنامه‌نویس داریم که به‌راحتی می‌توانند این ماژول را به سامانه مکانیزه ثبت تخلف شما اضافه نمایند! تا کی این مردم باید تاوان ناکارآمدی شماها را بدهند! شما مدیرانی که متولی این امور هستید اما هیچ گام مؤثری برای رفع این چالش‌ها برنمی‌دارید به‌صراحت دارید به مملکت خیانت می‌کنید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
احترام به متقاضیان فرصت‌های شغلی نشانه فرهنگ حرفه‌ای ماست.

احترام به متقاضیان فرصت‌های شغلی نشانه فرهنگ حرفه‌ای ماست.

در طول چندین سال تجربه کار در برخی شرکت‌ها و سازمان‌های مختلف، بارها این دغدغه را حس کرده‌ام که زمانی که یک شرکت یا سازمان برای جذب نیروی جدید فراخوان می‌دهد و افراد متقاضی متعددی رزومه شغلی ارسال می‌کنند، این حق یکایک این افراد است که در صورت عدم پذیرش در هر مرحله‌ای، از وضعیت عدم پذیرش خود مطلع شوند. به‌شخصه معتقدم که این افراد، بابت زمان و انرژی که صرف ارسال رزومه یا حضور در جلسه مصاحبه کرده‌اند دارای این حق‌اند. اطلاع از عدم پذیرش این امکان را به متقاضی می‌دهد که برنامه‌ریزی دقیق‌تری برای ادامه روند کاری خود داشته باشد و برای فرصت‌های دیگر به شکل جدی‌تری اقدام کند؛ این افراد حتی اگر پارامترها و معیارهای گزینش را بدانند تا حدود زیادی به دلایل عدم گزینش خود پی می‌برند. به‌شخصه اعتقاددارم این وظیفه اخلاقی و اجتماعی هر تیم گزینشی است که اندکی وقت و انرژی بگذارد و حداقل این اطلاعات را به نفرات گزینش نشده ارائه نماید.

 به‌جای انتقادهای مکرر غیر سازنده از وضعیت فرهنگ کاری در کشور، هر یک از ما به‌اندازه بضاعت خود وظیفه‌داریم برای ارتقاء فرهنگ کاری و زندگی در این کشور گام برداریم. امیدوارم به حقوق اجتماعی یکدیگر احترام بگذاریم و درک کنیم که اطلاع‌رسانی در این زمینه فرهنگ حرفه‌ای ما را نشان داده و زمینه‌ساز گسترش الگوهای مثبت خواهد شد. فراموش نکنیم که زندگی همین روزها و همین لحظات است که گاهی گذران آن را حس نمی‌کنیم چراکه بیش‌ازحد با خود و کار خود درگیریم! مفید بودن لزوماً نیاز به انجام کارهای سخت و پیچیده ندارد؛ اگر می‌خواهیم در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم مفید باشیم کافی است  از کارهای مفیدِ کوچک اما تأثیرگذار شروع کنیم و این یعنی آغاز پذیریش مسئولیت اجتماعی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اشتراک تجریه ای ارزشمند

✨با سلام و درود به همه مخاطبان گرامی 


به لطف خداوند، در این چند سال تجربه  کاری در تهران، از بزرگان و انسانهای موفق حوزه دانشگاه، صنعت و مدیرانی فرهیخته (نظیر دکتر مهدی شجری، دکتر هاشم حبیبی، دکتر حمیدرضا شهریاری، دکتر سیاوش خرسندی، مهندس محمد حسین مشکینی، دکتر احمد افشار و غیره که خود را همیشه شاگرد این بزرگواران میدانم)  آموخته‌ام که برای موفقیت در حوزه کسب و کار حداقل دو نکته را مدنظر قرار دهم.  


❗️1- در حوزه کاری علاوه بر تلاش در کسب تخصص و بدون اهمیت دادن به انتقادات غیرسازنده و منفی و غرض ورزانه، اصل بازاریابی،ارائه مثبت و تبلیغات هدفمند و سازنده را در نظر بگیریم.


❗️2- در شرایط نامساعدی که کشور در مسیر گذار از آن است تلاش کنیم علاوه بر داشتن یک پایگاه اصلی کاری، هیچگاه خود را وابسته مطلق به یک محیط کاری ننمایم و به اصطلاح ضرب المثل "هیچگاه تخم مرغهایمان را در یک سبد نگذاریم"؛ چرا که وابستگی مطلق به یک‌محیط کاری، در چنین شرایطی  روز به روز انسان را بیشتر در موضع ضعف قرار میدهد و داشتن چند موقعیت شغلی حتی به شکل محدود، به عنوان مثال در حد مشاور، انسان را از مواجه شدن با شرایط نامطلوب کاری به ویژه در محیط هایی که پرچالش است نجات می‌دهد.


🔍هدفم از بیان این تجربه این بود که خواستم در این برهه از زمان که محیط کاری خود را با لطف فراوان خداوند، با مشورت با برخی دوستان موفق و مورد اعتماد و با انتخاب آگاهانه خود عوض کردم، ضمن یادآوری نام این بزرگواران، از  تک تک آموزه ها و حمایت‌های آنها، به ویژه مدیرعامل محترم شرکت سابقم و سرپرست سابق محترم مرکز که علیرغم همه چالش‌ها همواره از بنده حقیر حمایت کردند، سپاسگزاری کنم و سپس  در حد بضاعت خود، زکات این تجربه را بدهم و این تجربه ارزشمند را با شما دوستان عزیز و مخاطبان گرامی که قطعا سطح تجربه و دانشتان از بنده حقیر بیشتر است به اشتراک بگذارم، به امید اینکه مفید باشد. 


♦️ارادتمند همگی و با تقدیم احترام

م.م. احمدیان

 ۱۲ آذر ۹۷

التماس دعا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

پزشکی زیاد از حد گنده و قدرتمند شده است!(دردهای سیستمی)

به بهانه دیدن سخنان جنجالی دکتر ملائک، استاد هوا فضای دانشگاه صنعتی شریف در مورد دردهای سیستمی که دیدن آن را به تمامی مهندسین اکیدا توصیه می کنم، چند نکته که به عنوان مهندس این مملکت بر خود وظیفه می دانم که بگویم{ضمن احترام و ستایش  همه پزشکان فرهیخته ای که بیش از آنکه به دنبال ثروت مادی باشند به دنبال خدمت به خلق اند}:

  • تفاوت غیرمنطقی در درامد میان رشته های مختلف به دور از عدالت است و این مسئله در کشور ما میان درامد پزشکان(دندان،پزشکی، دارو) و مهندسین بیداد می کند و امیدوارم روزی بتوانیم این مسئله را تعدیل کنیم.
  • عده ای از پزشکان تصور می کنند که این تنها آنها هستند که درس خوانده اند و زحمت کشیده اند؛ این در صورتی که به شخصه مهندسین بسیاری را می شناسم که در بهترین دانشگاه های کشور تحصیل کرده اند و میانگین مطالعه روزانه آنها از بسیاری از پزشکان بیشتر بوده است و در حال حاضر نیز بیشتر است.
  • در کشور ما درصد قابل توجهی از پزشکان آنگونه که باید بیمار را ویزیت نمی کنند و فقط می خواهند سریعا(حتی به اشتباه) نسخه ای تجویز کنند و بیمار بعدی را ویزیت کنند(البته بماند که گاها بیمار را به سراغ داروخانه های طرف قرارداد شخصی پاس می دهند یا به سراغ سایر پزشکان همدست با خود هدایت می کنند )!این نوع پزشکان عموما تعدادی نشانه(symptom) را از بیمار استخراج می کنند(استخراج که چه عرض کنم، بیشتر خود بیمار شفاها می گویند)  سپس بر اساس پایگاه دانشی(که متاسفانه چندان به روزرسانی هم نمی شود) که حفظ کرده اند  شبیه ترین بیماری را استنباط کرده و در کسری از ثانیه نسخه را می نویسند(با پایگاه دانش دیگری از داروهای مختلف). انشالله به مدد پیشرفت هوش مصنوعی، ما مهندسین قطعا در آینده نچندان دور با جایگزین کردن ربات های مجهز به سیستم خبره نسل این پزشکان را خواهیم خشکاند(منظور حذف پزشکان نیست، بلکه مقصود حذف این نوع طبابت است) و ربات های پزشکی را جایگزین می کنیم که با کمترین خطا، با کمترین هزینه، نسخه بیمار را می نویسد.
  • حرف زیاد است و فرصت اندک؛به شخصه معتقدم مهندسین باید متحد شده و با تشکیل کمپین هایی منسجم و یک دل ، به شکل اصولی و کاملا قانونی صدای خود را به گوش مسئولین برسانند.

دیدن این ویدئو در آپارات

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یکی از واقعیت های تلخ نظام آموزشی و وزارت علوم(مریم میرزاخانی)

این متن که نوشته دکتر حسین آخانی سنجانی است  و در خبر آنلاین منتشر شده است، به علت تامل برانگیز بودن در وب نوشت خود بازنشر می دهم:

خبر جانکاه مرگ مریم میرزاخانی همه را شوکه کرد. بخصوص جوانمرگ شدنش خیلی غم انگیز بود. من تجربه جوانمرگی برادرم را در 20 سالگی، آن هم توسط سرطان تجربه کرده‌ام. می دانم این هیولا چیست، به هر جای بدن ممکن است حمله کند، و هر کسی را، در هر سنی و هر در نقطه‌ای از عالم ممکن است هدف قرار دهد.

ایرانی‌ها به مریم افتخار می‌کنند. او اولین زن در تاریخ ریاضی است که تا امروز برنده جایزه فیلدز شده است. این به تنهایی کافی است که همیشه به داشتن چنین انسانی ببالیم. به عنوان یک دانشگاهی که هر روز باید با تعداد مقالات خود حضورش را در دانشگاه ثابت کند، رفتم و سری به پروفایل حرفه‌ای خانم میرزاخانی زدم. در سایت webofknowledge (جایی که در آن مقالات آی اس آی فهرست می‌شوند) اگر فقط نام Mirzakhani M را جستجو کنید 20 مورد می‌یابید. با چک کردن عنوان مقالات به زودی در می‌یابید که اینها بیش از دو نفرند. یکی محمود است که مقالات فیزیک دارد و دیگری مریم. به ناچار جستجو را فقط با نام Mirzakhani Maryam ادامه می‌دهم. با کمال تعجب فقط 10 مقاله بیشتر دیده نمی‌شد. از این ده مقاله 5 مقاله قبل از پروفسوری ایشان تا سال 2008 است و 5 مقاله هم در 9 سالی است که به درجه استادی رسیده است. البته خانم میرزاخانی مقالاتی هم در مجلات غیر آی اس آی دارد. چون در سیستم خودمان به چنین مقالاتی بهای چندانی داده نمی‌شود به آن نپرداختم. نام او حتی در لیست دانشمندان آی اس آی هم نیست. سپس گزارش ارجاع ((citation report را انتخاب می‌کنم، با کمال تعجب پروفایلی را که می‌بینم در حد یک استادیار معمولی در دانشگاه‌های ایران است. حتی دانشجویان بسیاری هم در ایران هستند که خیلی بالاتر از مریم میرزاخانی هستند. دانشجویان و استادان بعضی رشته‌ها (بخصوص شیمی) در کشور کم نداریم که در یک ماه می‌توانند چنین پروفایلی را پر کنند. اینجاست که شک می‌کنم. نکند توطئه‌ای در کار است که این دخترک جوان با این تعداد کم مقاله را چنان جایزه مهمی داده‌اند و در استنفورد استخدامش کرده‌اند؟ چگونه شده است که دانش آموخته هاروارد که در 31 سالگی به بالاترین درجه دانشگاهی در معتبرترین دانشگاه جهان رسیده فقط با 5 مقاله آی اس آی استاد تمام شده است؟ با این تعداد اندک مقاله و ارجاع می‌گویند یک نابغه ریاضی؟ چه اتفاقی افتاده است؟ حتما اشکالی در کار است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
از  جشنواره فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شریف تا آزمون خودشناسی MBTI

از جشنواره فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شریف تا آزمون خودشناسی MBTI

پنجشنبه اخیر (22 تیرماه) توفیق اجباری نصیب شد تا در  دومین جشنواره فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شریف حضور داشته باشم. اگرچه حداقل(خیلی خوشبیانه) 40% از سخنرانی ها کسل کننده و فاقد محتوای ارزشمند بود اما برخی سخنرانی های این جشنواره برای حقیر خالی از لطف نبود: ازجمله سخنرانی خانم سحر اسدی(Data Scientist, Spotify) که از سالها قبل ایشان را در مسابقات رباتیک IranOpen می شناختم و سخنرانی ایشان موجب گردید که دید بهتری به Data-Driven Product Development پیدا نمایم( و آشنایی آن را به تمام مخاطبین گرامی حوزه تحلیل و طراحی نرم افزار توصیه کنم) و بفهمم که در کنار در نظر داشتن  پیشبینی های انسانی در طراحی نرم افزار باید به تحلیل داده ها اعتماد کرد.  پرسش و پاسخ با محمد جواد شکوری مقدم(موسس و مدیرعامل آپارات،کلوب و غیره ) مانند همیشه جذاب و آموزنده بود. با داود تراب زاده(سرپرست تجربه کاربری فروشگاه اینترنتی دیجی‌کالا) اولین بار بود که آشنا می شدم؛ اما صحبت های ایشان نیز نکات قابل تاملی(مثبت/منفی) از شناخت دیجی کالا به همراه داشت. آشنایی با محی سنیسل(بنیان‌گذار پلتفرم جذب پشتوانه مالی جمعی (Crowdfunding) ایرانی تحت نام "دونیت") به ویژه زندگی نامه ایشان بسیار جالب توجه بود.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
درخت هر چه پربارتر، افتاده تر!

درخت هر چه پربارتر، افتاده تر!

نسخه ای از این مقاله در  هفته نامه بابک زمین(سال چهاردهم،شماره 579، سه شنبه 6 مهر 1395) به چاپ رسیده است. 

-----------------

فصل تابستان رو به اتمام است و در آستانه فصل پاییز قرار داریم، فصلی که طبیعت رخت و لباس سبزش را از تن درمی‌آورد و دانش آموزان و دانشجویان رخت و لباس کسب دانش را به تن می‌کنند. چه بسیار دانش آموزان و دانشجویانی که در گوشه گوشه­ ی کشور عزیزمان و در لحظه‌لحظه‌ی تاریخ آن، این روزگاران را سپری کرده‌اند و در  صفحه صفحه‌ی تاریخ این مملکت خاطرات و تأثیرات مختلفی را به یادگار گذاشته‌اند. هر یک از ما نیز به فراخور سن و سال خود خاطرات مختلفی از روزگار مدرسه و دانشگاه و از اهل مدرسه و دانشگاه به همراه داریم. برای ذهنهای دغدغهمند چه بسیار چالش‌های فراوان من باب تأمل در محفل کسب دانش و برای گوش‌های شنوا چه بسیارها سخن‌ها برای گوش جان سپردن در این موضوع.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
دوره گذار به دانشگاه های نسل سوم

دوره گذار به دانشگاه های نسل سوم

  • دانشگاه نسل اول، دانشگاه های آموزش‌ محور هستند، که تا دهه اول انقلاب ادامه داشته به نام دانشگاه‌های آموزش‌محور یا دانشگاه‌های آموزشی شناخته می‌شود که هدف و وظیفه آن دانشگاه، ارائه آموزش و صدور مدرک تحصیلی از ویژگی‌های آن بوده و برای توسعه کشور فقط به تربیت نیروهای مجرب آموزش‌دیده پرداخته که این از محورهای اصلی دانشگاه نسل اول بوده است و فارغ‌التحصیلان آن برای امر تدریس در دانشگاه‌ها یا مراکز علمی و برای پر کردن پست‌های مدیریتی در صنعت کشور آماده می‌شوند و آموزش نیروهای انسانی جامعه جهت آگاهی‌بخشی و افزایش سطح آگاهی جامعه و تربیت نیروی انسانی برای انجام امور صنعتی و مدیریتی کشور صرف می‌شد.[1]
  • دانشگاه نسل دوم، نیز دانشگاه های پژوهش محور هستند که با توسعه مرزهای دانش و پژوهش‌های بنیانی و تربیت نیروهای متخصص، نسل دوم دانشگاه‌های کشور پدیدار شده‌اند که این نسل از دانشگاه ضمن فعالیت‌های آموزشی مختص دانشگاه نسل اول توجه بیشتری به مباحث پژوهشی و کاربردی داشته و خروجی آن افزایش تعداد مقالات ایران در میان کشور‌های پیشرفته بود.[1]

  • دانشگاه نسل سوم یعنی اینکه، دانشگاه دیگر صرفاً مکانی برای یادگیری یک سری آموزه‌های صرف نیست؛ همچنین دیگر مکانی نیست که فقط پروژه‌های تحقیقاتی را در راستای اهداف اقتصادی صنایع انجام دهد؛ بلکه علاوه بر آنکه تمام اهداف فوق را همچنان پیش می‌برد، فارغ‌التحصیلانی را به جامعه ارائه می‌دهد که دانش را در کنار پژوهش‌های کاربردی به خدمت گرفته و با نوآوری کار می‌آفرینند. دانشگاه کارآفرین یعنی علاوه بر تولید علم و تربیت نیروی انسانی مورد نیاز توسعه در راستای تجاری سازی علم و تأسیس شرکت های دانش بنیان قدم بر می دارد.  دانشگاه کارآفرین علاوه بر تربیت دانش‌آموختگانی براساس مولفه‌های کارآفرینی و کارمندی، باید به توسعه و اشتغال و ثروت‌آفرینی توجه کند.[1]

دانشگاه نسل سوم


  • همانطور که در جدول بالا مشهود است  و البته جالب توجه، دانشگاههای مطرح اخیرا به این سمت پیش می روند که از فضایی که دانشجو در آن کمترین ارزش را داشت به فضایی گذر کنند که دانشجو ها اصلی ترین سرمایه دانشگاهها به حساب می آیند و با محوریت دانشجو و سرمایه گذاری روی آن است که دانشگاه معنی پیدا میکند.

برای مشاهده ادامه مطلب روی فلش قرمز بالای پست کلیک کنید.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۳

ملّا شدن چه آسان است، آدم شدن چه مشکل! مراکز آموزشی از «ملّاپروری» تا «آدم پروری»

این مقاله در  سی امین نسخه نشریه پویش(برگزیده سوم بخش نشریات سالانه فرهنگی اجتماعی افرا) دانشگاه صنعتی امیرکبیر به چاپ رسیده است.

-------------------------

ما ایرانی ها بارها و بارها این مثل شیرین ولی تلخ را شنیده ایم که «ملّا شدن چه آسان است، آدم شدن چه مشکل!». به نظر شما مراکز آموزشی موجود در کشور ما بیشتر دغدغه «ملّاپروری» دارند یا «آدم پروری»؟

بنده به شخصه به عنوان یکی از جوانان این کشور که بالغ بر 20 سال از عمر خود را در مقاطع مختلف این نظام آموزشی سپری کرده است ضمن تشکر و سپاس از همه عزیزانی که در این مراکز با کمترین چشم داشتی تلاش می کنند و عمر خود را وقف تربیت نسل های آتی می کنند، بیشتر احساس کرده ام که دغدغه اصلی مراکز آموزشی تربیت انسان هایی با سواد و به اصلاح این مثل «ملّا»  است تا تربیت انسان هایی فرهیخته[1] و به اصطلاح  «آدم» . آیا تا به حال سعی کرده ایم در جامعه خود مراکز و سازمان هایی که مسئول تربیت این ملّاها که همان فارغ التحصیلان رشته های مختلف  هستند را به نحوی تغییر دهیم که ضمن تربیت فارغ التحصیلان با سواد بتوانند انسان هایی فرهیخته نیز تربیت کنند. اگر تلاش هایی هم در این راستا انجام شده است چه میزان در راستای این هدف متعالی موفق بوده ایم؟ آیا اصلا چنین دغدغه ای داشته ایم یا نه؟ 

قطعا خود شما در مدارس مختلف درس خوانده اید و یا دوران دانشجویی را تجربه کرده اید و حتما فارغ التحصیلان متعددی را دیده اید، به نظر شما مدارس و دانشگاه ها در باسواد شدن ما نقش بیشتری ایفا می کنند و یا در آدم شدن ما ؟ زمانی که یکی از اعضای خانواده یا اقوام و آشنایان شما از یک دانشگاه فارغ التحصیل می شود چه قدر احساس کرده اید این فرد با سواد، فرهیخته و اصطلاحا آدم شده است؟ اگرچه میان یک ملّای واقعی و یک فارغ التحصیل فاصله بسیار است - به تعبیری دیگر ملّا شدن نیز کارساده­ ای نیست - اما در این نوشته از تفاوت میان معنای حقیقی ملّا[2] و فارغ التحصیل چشم پوشی می کنیم و صرفا هدف خود را فارغ التحصیلان مقاطع مختلف تحصیلی قرار می دهیم. اگرچه می توان حتی کمی دقیق تر به واژه ملّا نظر کرد و عملکرد نظام آموزشی را در تربیت معلمین و اساتید فرهیخته نیز سنجید که البته این موضوع خارج از بحث این نوشته و بضاعت بنده حقیر است.



[1] بر اساس فرهنگ معین فرهیخته در لغت به معنای  ادب آموخته ، دانش آموخته و دارای فرهنگ والا است. اما کاربرد آن در این نوشته به عنوان معادل آدم حقیقی یا انسان ادب آموخته در غالب ابعاد زندگی است.

[2] بر اساس لغت نامه دهخدا ملا در واژه لقب استاد و معلم است خواه مرد باشد و یا زن.

برای مشاهده ادامه مطلب روی فلش قرمز بالای پست یا این لینک کلیک کنید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

اگر شکست نخورده اید، نخوانید!

سلام به همه دوستان عزیز

این مقاله(با اندکی تفاوت در موارد مثال)  اگر اشتباه نکنم در سال 1391 در هفته نامه بابک زمین شهرستان شهربابک(استان کرمان) به چاپ رسید.امشب برای شما دوستان عزیز در وبلاگ قرار می دهم.امیداور که مفید باشد.التماس دعا

---------------

گاهی در لابه لای تار و پود ثانیه ها و در سبقت عقربه های ساعت زندگی ام واژه ای ذهن مرا به بازی می گیرد : ((شکست!)) آری واژه ای که برای همه ما تداعی کننده خاطرات پرتنشی است، اما آیا پدیده شکست  یک مصیبت  است یا یک موهبت!؟ وقتی به سراغ زندگی نامه و دست نوشته های انسان های بزرگ و موفق می رویم، در دل خاطرات آنها ، در پله های مختلف نردبان زندگیشان رد پاهایی زیادی از شکست می بینیم. اگر زندگی دانشمندان بزرگ، مشاهیر تاریخ و مردان نام آور زمانهای مختلف را بررسی کنیم می بینیم که اکثر آنها با شکست های بزرگی در طول زندگی دست و پنجه نرم کرده اند. نمی خواهم اینجا از ادیسون بگویم و یا از نیوتون و  یا هلن کلر! نمی خواهم از بزرگانی حرف بزنم که همه ما آنها را می شناسیم و می دانیم که شکست های بزرگی را پشت سر گذاشتند، آنها انسان های بزرگی بودند!

در همین کشور خودمان، در همین نزدیکی، انسان های غریبی را داریم که بسیار بزرگ اند! کسانی که با وجود موانع و سختی ها وشاید به تعبیری شکست های بزرگ  نه تنها در جاده پرتلاطم  زندگی کنار نکشیده اند بلکه محکم و استوار، قوی تر از کسانی که چنین مشکلاتی را ندارند گام بر می دارند! به عنوان نمونه زهره اعتضادالسلطنه  که از نعمت دست محروم است و با پاهای خود به خلق تابلوهای نقاشی و بافت گلیم می‌پردازد و آرش رزقی‌بارز  هنرمند کشورمان که در 22 سالگی به علت حادثه ای  منجر به ضایعه نخاعی از قسمت گردنش گردید اما تسلیم نشد ،اینها برای ما می تواند الگوهایی باشند و یا خیلی از بزرگان هم میهن  دیگر که علیرغم بزرگی آنها را نمی شناسنیم! شاید از کنار این بزرگان به راحتی بگذریم و حتی به فکرمان هم خطور نکند که این انسان ها چه دنیایی دارند! اگر چه  آشناهستند اما غریب اند! درست است که چندان شناخته شده نیستند اما رفتار و برخورد آنها با مشکلاتشان نشان از بزرگی و عظمت درونی آنها دارد. اگر ما جای آنها بودیم به راستی الان چگونه شرایطی داشتیم؟!آیا زانوی غم بغل گرفته بودیم و یا مانند آنها اهل مبازره بودیم!؟ سر شما را به درد نیاورم سوال من این بود که آیا شکست یک مصیبت است یا یک موهبت؟!


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰