چندی پیش کتاب  «Our Final Century»   نوشته Martin Rees  را مطالعه می کردم که به نظرم آمد خالی از لطف نیست اگر چکیده از این کتاب و افکار خودم در این باره  را در وب نوشت خود منتشر کنم .این کتاب که نوشته مارتین ریس فیزیکدان و ستاره شناس معاصر انگلیسی است در ایران نیز تحت عنوان «قرن آخر» توسط  آقای حسین داوری ترجمه و توسط کتاب نشر منتشر شده است.به طور کلی در این کتاب آقای ریس سعی می کند به صورت کاملاً علمی با ارائه تصویری از قرن حاضر و دستاوردهای تکنولوژیکی آن و به کمک رویکرد عمومی آینده پژوهی یک آینده نگری از ادامه این قرن داشته باشد. آقای ریس ضمن اینکه هدفش را در باب نگارش این کتاب ارائه اثری دیگر به مجموعه آثار رو به رشد در این حوزه نمی داند در فصل نخست به این نکته اشاره می کند  که اکثر مردم زمانی که بحث پایان دنیا می شود چیزی که به ذهنشان می آید طوفان ها،آتشفشان ها و سیل و رعد و برق های عظیم است اما کمتر کسی تصور می کند که ممکن است این پایان به علت دستاوردهای خود بشریت و آمیخته با طمع های بی جای بشری باشد. در فصل دوم این کتاب در موضوع شوک تکنولوژی نوشته شده است و به سؤالاتی از این قبیل پاسخ می دهد که آینده این قرن به شکل بشری رقم می خورد یا فرا بشری؟!به اعتقاد آقای ریس علم قرن بیست و یکم نه تنها نحوه زندگی آدمی، بلکه خود آدمی را نیز تغییر می دهد،شاید اختراع یک ماشین ابرهوشمند را در این قرن بتوان آخرین اختراع آدمی بر شمرد.


کتاب قرن آخر

یکی از نکات جالب برای بنده این بود که نویسنده یکی از دغدغه های جدیدی را که غیر از پیشرفت های فیزیک، نگران کننده مطرح می کند چالش جنگ سایبری است و اینکه  دیگر لازم نیست  تنها توجه خود را معطوف به گروه های تروریستی ای چون القاعده (و صد البته داعش ساختگی!) کنیم،بلکه امروزه حتی یک فرد خشک مغز با توانایی طراحی بدافزارهای رایانه ای هم می تواند بسیار بحران آفرین باشد.که صد البته وجود نمونه هایی مانند بدافزارهای استاکس نت،بدافزار جدید کشف شده وابسته به گروه Equation و غیره  نیز شواهدی بر امکان تحقق چنین بحران هایی در قرن حاضر است! بحران هایی که اگرچه از فضای مجازی نشأت می گیرند ولی می توانند در دنیا واقعی نیز خانمان سوز باشند. امروزه وجود چنین افراد خشک مغزی(و به اعتقاد من سازمان های دولتی ای که اهداف غیرانسانی را دنبال می کنند) در سایه فناوری های زیستی و یا رایانه ای، حتی وجود یکی از آنها نیز می تواند به قدری قدرت یابد که خارج از حد تصور است و بحران های مهیبی را دامن بزند. امروزه نباید از این نکته غافل بمانیم که واقعاً  نیاز به اینترنت دارد آرام آرام خودش را در دسته حتی نیازهای اساسی بشر قرار می دهد، آنقدر این نیاز در حال رشد است که به اعتقاد بنده دیگر نمی توان این نیاز را بخشی از نیاز به ارتباطات دانست بلکه برعکس این نیاز به ارتباطات است که کم کم دارد زیر مجموعه نیاز به اینترنت می شود و این یعنی چقدر فضای سایبری قابل توجه و پراهمیت است.

جنگ سایبری

در فصل سوم کتاب با عنوان ساعت رستاخیز  به بحث در مورد مسابقه تسلیحاتی یا همان arm race می پردازد و دغدغه های دانشمندان نگران پیرامون مسائل هسته ای را مطرح می کند.در ادامه این کتاب تهدیدات قرن بیستم از جمله ابرتروریسم هسته ای،تهدیدات زیستی و آزمایشگاهی را مطرح می کند .در فصل چهارم نویسنده  معتقد است که ما در حال پای گذاشتن به عصری هستیم که حتی یک فرد به تنهایی می تواند مخفیانه مرگ میلیون ها نفر را رقم بزند و یا برای سالیان سال شهری را غیرقابل سکونت کند،در چنین عصری یک نقص یا خرابکاری در فضای مجازی میتواند جهان را به آشفتگی یا ویرانی بکشاند.


اگرچه برخی افراد خوش بین بر این باورند که تحصیل در دانشگاه ها و مراکز علمی می تواند از بی منطقی ها و تعصب های افراطی بکاهد( تفکری علم زده ای که امروزه متأسفانه در قشر تحصیل کرده جوان ایران خودمان نیز به چشم می آید) اما شواهد متعددی خلاف بر این باور است..فرقه «دروازه بهشت» با آنکه پیروان قابل توجهی ندارد می تواند زنگ خطری در جامعه غربی فن سالار باشد. اعضای این گروه در کالیفرنیا جامعه ای محصور را شکل داده اند که مخارج خود را از طراحی وب سایت های اینترنتی تأمین می کنند. توانایی فنی آنها در کنار علاقه واقعی شان به فن آوری فضای مجازی و دیگر علوم، با نظام فکری مبتنی بر زیرپا گذاشتن عقلانیت حاکم بر تفکر علمی همراه شده است. اما این علم زدگی تا به حدی است که بسیار از اعضای این فرقه خود را عقیم نموده و در پایگاه اینترنتی خود اعلام کرده اند که آرزوی آنها تبدیل شدن به جسمی فیزیکی متعلق به قلمرو  خداوند است.آیا به راستی در ادامه این عصر می توانیم کماکان انسان باقی بمانیم!؟


یکی از موضوع هایی که در این کتاب در فصل ششم مورد توجه قرار گرفته و برای بنده حقیر نیز جالب به نظر رسید و موضوعی بود که کمتر در کتاب ها در مورد آن دیده بودم  این بحث بود که آیا هیچ حد و مرزی نباید برای مطالعه و انجام آزمایش‌های وجود داشته باشد.آقای ریس در فصل هفتم در مورد خطرهای طبیعی از جمله آتش‌فشان ها بحث می کند و در فصل هشتم تهدیداتی را که انسان برای زمین دامن می زند را مطرح می  کند. از شتاب دهنده ذرات می گوید تا  منابع انرژی ای که به دست انسان تمام می شوند. یک جمله بسیار جالب آقای ریس از وزیر انرژی عربستان نقل می کند که برای بنده بسیار جالب بود«عصر نفت به پایان می رسد نه به خاطر پایان یافتن نفت، بلکه دقیقاً به همان علت که عصر حجر به پایان رسید اما نه به خاطر پایان یافتن حجر!»


در پایان این کتاب صحبت از پایان علم و محدودیت های ذهن بشر می شود. البته ناگفته نماند که این علم نیست که به پایان خود نزدیک می شود بلکه این ظرفیت بشر حاضر است که اگر درست تربیت نشود می تواند به پایان خود نزدیک شود. یادمان نرود که فرانسیس بیکن در حدود چهارصد سال پیش گفت که مهمترین پیشرفت های بشر،آنهایی است که با کمترین پیش بینی ها همراه بوده اند.در آخر باید بگویم که مضمون این کتاب بر پایه این باور است که بشر امروز بیش از هر زمان دیگر در معرض خطر و تهدید است،گیتی این توان را دارد تا پایدار بماند، اما آیا بشر این اختیار را دارد تا با رفتارهایش،زمین را همانند روزهای آغازین پیدایش خود عاری از حیات سازد؟! انتخاب بر عهده ماست و تنها فرصت ما نیز همین قرن است.