این متن که نوشته دکتر حسین آخانی سنجانی است  و در خبر آنلاین منتشر شده است، به علت تامل برانگیز بودن در وب نوشت خود بازنشر می دهم:

خبر جانکاه مرگ مریم میرزاخانی همه را شوکه کرد. بخصوص جوانمرگ شدنش خیلی غم انگیز بود. من تجربه جوانمرگی برادرم را در 20 سالگی، آن هم توسط سرطان تجربه کرده‌ام. می دانم این هیولا چیست، به هر جای بدن ممکن است حمله کند، و هر کسی را، در هر سنی و هر در نقطه‌ای از عالم ممکن است هدف قرار دهد.

ایرانی‌ها به مریم افتخار می‌کنند. او اولین زن در تاریخ ریاضی است که تا امروز برنده جایزه فیلدز شده است. این به تنهایی کافی است که همیشه به داشتن چنین انسانی ببالیم. به عنوان یک دانشگاهی که هر روز باید با تعداد مقالات خود حضورش را در دانشگاه ثابت کند، رفتم و سری به پروفایل حرفه‌ای خانم میرزاخانی زدم. در سایت webofknowledge (جایی که در آن مقالات آی اس آی فهرست می‌شوند) اگر فقط نام Mirzakhani M را جستجو کنید 20 مورد می‌یابید. با چک کردن عنوان مقالات به زودی در می‌یابید که اینها بیش از دو نفرند. یکی محمود است که مقالات فیزیک دارد و دیگری مریم. به ناچار جستجو را فقط با نام Mirzakhani Maryam ادامه می‌دهم. با کمال تعجب فقط 10 مقاله بیشتر دیده نمی‌شد. از این ده مقاله 5 مقاله قبل از پروفسوری ایشان تا سال 2008 است و 5 مقاله هم در 9 سالی است که به درجه استادی رسیده است. البته خانم میرزاخانی مقالاتی هم در مجلات غیر آی اس آی دارد. چون در سیستم خودمان به چنین مقالاتی بهای چندانی داده نمی‌شود به آن نپرداختم. نام او حتی در لیست دانشمندان آی اس آی هم نیست. سپس گزارش ارجاع ((citation report را انتخاب می‌کنم، با کمال تعجب پروفایلی را که می‌بینم در حد یک استادیار معمولی در دانشگاه‌های ایران است. حتی دانشجویان بسیاری هم در ایران هستند که خیلی بالاتر از مریم میرزاخانی هستند. دانشجویان و استادان بعضی رشته‌ها (بخصوص شیمی) در کشور کم نداریم که در یک ماه می‌توانند چنین پروفایلی را پر کنند. اینجاست که شک می‌کنم. نکند توطئه‌ای در کار است که این دخترک جوان با این تعداد کم مقاله را چنان جایزه مهمی داده‌اند و در استنفورد استخدامش کرده‌اند؟ چگونه شده است که دانش آموخته هاروارد که در 31 سالگی به بالاترین درجه دانشگاهی در معتبرترین دانشگاه جهان رسیده فقط با 5 مقاله آی اس آی استاد تمام شده است؟ با این تعداد اندک مقاله و ارجاع می‌گویند یک نابغه ریاضی؟ چه اتفاقی افتاده است؟ حتما اشکالی در کار است.

تردید ندارم اگر خانم میرزاخانی با این تعداد مقاله به دانشگاه‌های معتبر خودمان می‌آمد، اول معلوم نبود که با استخدامش موافقت کنند. اگر هم با پیگیری و سفارش هم استخدامش می‌کردند باید در همان سال‌های اول حجم بالایی از تدریس را پر می‌کرد و برای گذراندن از مرحله پیمانی به رسمی آزمایشی هر بار حداقل دو مقاله می‌داد. کل پولی هم که به او در این چند سال تا مرحله دانشیاری می‌دادند شاید در بهترین حالت از 10 میلیون تومان تجاوز نمی‌کرد و با آن می‌توانست شاید یک کامپیوتر بخرد و در یک کنفرانس شرکت کند. بعد باز اگر شانس یاریش می‌کرد و به اندازه کافی اخلاقش خوب بود و مدیر و دانشجویی هم از او آزرده نمی‌شد در بهترین حالت در 40 سالگی با این تعداد مقاله شاید می‌توانست یک دانشیار شود و اگر مشکل گزینشی نداشت استخدام رسمی شود.
اینها را برای این ننوشتم که در رزومه مریم میرزاخانی شک کنید. من نیک می‌دانم آنهایی که به او جایزه فیلدز داده‌اند بسیار سخت گیرند و خود را بد نام نمی‌کنند. رشته من ریاضی نیست و اصلا سر در نمی‌آورم که او چه گفته است. اینها را گفتم تا تلنگری بشود به مسئولین وزارت علوم و دانشگاه‌های خودمان. بساطی داریم در ایران: برای ارزیابی آثار علمی اتفاقا با کمک علم اعداد چنان شما را درگیر می‌کنند و اگر بخواهند به شما پژوهانه‌ای، جایزه‌ای بدهند، شما راهی ندارید جز تا می‌توانی به هر روش راست و غلطی تعداد مقالات را بالا ببری. کمیته‌های ارزیابی - اگر چه به تازگی هم معیارهای جدی تر مانند ظریب تاثیر و H-Index را وارد ارزیابی‌های خود کرده‌اند (که اینها هم پایه عددی دارند) - همچنان تعداد مقالات شما را می‌شمارند و بر اساس آن به افراد پژوهانه و جایزه می‌دهند. نتیجه این می‌شود که استاد نمونه کشوری کسی انتخاب می‌شود که در رشته گیاهشناسی اسنفاجی را پیدا می‌کند و مدعی است کشف جدیدی کرده است و مقاله می‌نویسد! کسی در آن کمیته انتخاب برگزیدگان استادان نمونه کشوری نیست سری به مقالات ایشان بیاندازد که اینها به کار علم نمی‌آید و این بنده خدا بهتر است برود در جایی که استعدادش را دارد زندگی بگذارند. به زور که نباید ردای استادی به تن گیاهشناسی کرد که اسفناج را هم نمی شناسد، او را زحمت ندهید تا هم به خودش ظلم کند و هم به بچه‌های ما.

وزارت علوم و دانشگاه‌های ما نیاز جدی به بازنگری دارند، در همه چیز، در هیئت‌های ممیزه (بخصوص)، در انتخاب مدیران، در نوشتن آیین‌نامه‌ها و در گزینش دانشجویان و اعضای هیئت علمی. نمی‌گویم انقلاب کنید، نمی‌گویم همه چیز را دور بریزید. فقط می‌گویم در نظام شما مریم‌ها جایی ندارند. چه بسیارند مریم‌هایی که بلد نیستند مقاله سازی کنند و در زیر چرخ بروکراسی دانشگاهی ایران له می‌شوند. آنها به گوشه‌ای کز می‌کنند، اشک می‌ریزند و حتی ممکن است بمیرند و کسی هم نیست برایشان اشک بریزد. خوش شانس هایشان هم می‌روند تا افتخار مراکز علمی غربی‌ها شوند.

مریم میرزاخانی آنقدر شانس داشت که اگر جوانمرگ هم شد، بلند آوازه هم شد. همه اعتراف کردند او دانشمند بود، بدون آنکه بدانند دانشمندیش را در علم اعداد، بدون بالا بردن اعداد مقالاتش کسب کرده بود. این شاه بیت داستان است.


=======================

برخی نظرات دوستان

----

 (1)

فکر کنم مقایسه تعداد مقالات بین رشته‌های مختلف جالب نباشه
برا نمونه کنفرانس IEEE s&p یا Acm ccs که بهترین کنفراس‌ها تو حوزه security هستند، impact factor  حدود 1.5 دارن یا حداقل impact factor شون یک سوم کنفرانسهای دیگه هست! در حالی که من استاد ایرانی ندیدم که اونجا مقاله‌ای داشته باشه!
کمیت، هیچ چیزی رو ثابت نمیکنه
چه برسه رشته‌هایی مثل شیمی که مقالاتشون حاصل یه آزمایش جدید هست، یعنی کافیه چندتا پارامتر ورودی رو عوض کنی تا یذره خروزه بهتر شه و بشه یه مقاله ( یعنی اساسا خود آزمایش و تکنیکش، الزام نیست، بلکه نتیجه‌اش مهمه) پس خیلی راحت میشه مقاله داد که به درد هیچ کسی هم نخوره
ولی در مقابل، اگر در رشته‌های پایه مثل فیزیک و ریاضیات، کار جدیدی انجام بگیره، تاثیرش به کل رشته‌ها برمیگرده، و کلی باید اثبات ارائه بشه!


(2)

دکتر پیمان محصل یکی از نویسنده هاشه ..😊 اینم ایرانی. البته ایشون ایران نیست.. البته با حرفت موافقم.
 تو حوزه امنیت این کنفرانسهای مهم هستن که حرف اول رو میزنن نه ژورنالها... و مقاله چاپ کردن در این کنفرانسها هم واقعا کار میبره. منتها در ایران معیار فقط ژورنالهای ISI است... که اون ISI شدن هم چندان معیار علمی برای معتبر بودن یک ژورنال نیست



(3)

مطلب جالبی بود مهدی جان
البته منم همین کارو کردم و به سابقه تحقیقاتی خانم میرزاخانی نگاه کردم و از نظر خودم فکر میکردم بهتر از اینا باشه.    با اینکه کیفیت سنجی به جای کمیت سنجی چیز خیلی مهمیه  ولی  به نظرم بهتره با معیار های کمی بتونیم کیفیت رو بسنجیم.      
به قول خودت شاه بیت مطلبی که میخوام بگم اینه که اگه تو سیستم و وزارت خونه ای که ازش حرف میزنیم اگه معیار کیفی بخواد دخیل بشه ، خیلی  نا عدالتی ها بیشتر خواهد شد چون حرف ها بوی بند 'پ' بیشتری به خود میگیرند

هنوز تو اولیه های تحصیلات تکمیلی  موندیم. اینکه پروژه های ارشد و دکتری هدفدار بشه و با حقوق. بعد جواب میدن که صنعت نداریم . میگیم پس چرا اینقد محقق پرورش میدید؟    
در واقع عملا استاد و دانشجو قراره مقاله بدن و چون صنعت نداریم  ....

البته منم کاملا مخالف این هستم که در بیرون از ایران همه معیار های کیفی به درستی انجام میشه.  چون عملا وقتی برای ادامه تحصیل میری مهم ترین معیار  میتونه مقاله باشه.
ولی استثنا هایی هم وجود داره. عملا تو کشورهای پیشرفته به نظرم معیار مناسبی هست مقالات و ...

ولی تو کشور خودمون چون صنعت نسبت به دانشگاه عقب تر هست  میشه معیارهای بهتری رو برای کسایی که میخوان کار مفید برای کشور خودشون انجام بدن در نظر بگیرن از نظر من.


(4)

مقاله فوق العاده زیبا بود و با شاه بیتی زیبا تمام شد ولی ایراد به سیستم آموزشی ایران نیست هزاران مرکز آموزشی در آمریکا هست که اتفاقادوستانی که آنجا می شناسم دقیقا از این وضع کمی شدن ارزیابی ها شکایت می کنند شما اگر بخواهید در دانشگاه استخدام شوید بعد از پنج سال آزمایشی اگر نتوانید ده تا مقاله بنویسید فورا بی هیچ تعارفی اخراج هستید مریم میرزاخانی در المپیاد ریاضی اولین کسی است که نمره کامل گرفته او نیاز ندارد خودش را با مقاله نوشتن ثابت کنه نتیجه اینکه اگز نابغه ها نیاز به مقاله ندارند قابل تعمیم برای بقیه نیست. به نظرم اجبار کردن دانشجویان و اساتید برای نوشتن مقاله وضع رقت بار ایزوله علمی کشورمان را بهبود داده است حالا نظر سروران عزیز چه باشد مشتاقم بدانم.

 {بله  تا حدودی حق با شماست اما به نظر شما در ایران هم ملاک سنجش نوابغ با سایرین متفاوت است؟ ثانیا  کپی برداری از الگوهای  کشورهای توسعه یافته در کشورهای جهان سوم  که فاقد برخی بسترهای زیرساختی اند همیشه موجب پیشرفت نیست! آیا  خروجی مقالات سطح متوسط به بالای کشور ، بیشتر مناسب صنعت کشورهای توسعه یافته است یا صنعت خودمان!؟ به اعتقاد بنده  این روند مقاله محوری آنهم در ژرونال هاو کنفرانس های خارجی بیش از اینکه در واقعیت به نفع  چرخ های توسعه صنعت  کشور باشد  غالبا ابزاری است برای اینکه از کمیت پذیرش مقالات شاخص های تبلیغاتی ساخته شود و  روز به روز میان صنعت کشور و دانشگاه فاصله ها فزونی یابد.}

(5)


چند نکته را من هم می‌خواستم به اشتراک بزارم. اول اینکه وقتی فردی استاد دانشگاه میشه یکی از فاکتورهای مهم برای ارزیابی ایشون تعداد مقالاتی هست که به نام دانشجویان هست و نام دانشجو اول هست نه نام استاد. این برای این هست که استاد باید نشون بده توانایی راهنمایی کردن دانشجو ها رو داره. نکته دوم اینه که مقاله کجا چاپ شده، توی امنیت همون چهار کنفرانس اول ارزششون بیشتر از ژورنال هست. توی جمع اساتیدی که توی یه موضوع کار میکنن همه میدونن که چه کنفرانس و جرنالی باارزش‌تر هست. و در آخر وقتی ارزیابی استادی توسط اساتید سررشته تو زمینه فعالیتشان باشه شناخت افراد کاردرست سخت نیست ولی وقتی فردی کاملن ناآشنا داره این کار رو می‌کنه چاره ای نیست جز گذاشتن معیارهایی با اندازه گیری کمی.



(6)


چند نکته را من هم می‌خواستم به اشتراک بزارم. اول اینکه وقتی فردی استاد دانشگاه میشه یکی از فاکتورهای مهم برای ارزیابی ایشون تعداد مقالاتی هست که به نام دانشجویان هست و نام دانشجو اول هست نه نام استاد. این برای این هست که استاد باید نشون بده توانایی راهنمایی کردن دانشجو ها رو داره. نکته دوم اینه که مقاله کجا چاپ شده، توی امنیت همون چهار کنفرانس اول ارزششون بیشتر از ژورنال هست. توی جمع اساتیدی که توی یه موضوع کار میکنن همه میدونن که چه کنفرانس و جرنالی باارزش‌تر هست. و در آخر وقتی ارزیابی استادی توسط اساتید سررشته تو زمینه فعالیتشان باشه شناخت افراد کاردرست سخت نیست ولی وقتی فردی کاملن ناآشنا داره این کار رو می‌کنه چاره ای نیست جز گذاشتن معیارهایی با اندازه گیری کمی.


{ممنون از نظرات ارزشمند دوستان. بله حق با شماست اما این  معیارهای کمی مقاله محور می تواند به سمت معیارهای  کمی صنعتی و کارآفرینی نیز برود که وزارت علوم در قالب دوره گذار به دانشگاه های نسل سوم به دنبال آن است و خوشبختانه  پلی تکنیک نیز برای این گذار برنامه دارد که امیدواریم مثمر ثمر باشد.}



(7)

یک چیز عجیب اینکه عین این مقاله در تلگرام به اسم دکتر علی صاحبی پخش میشود

{تشکر.من در وب نوشت به اصل خبر که در خبر آنلاین درج شده ارجاع دادم: اطلاعی از نویسنده دقیق آن ندارم}